" /> رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۲۱ - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان هاسایت های دیگر

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۲۱

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید

نه نگاهش کردم نه دلم میخواست صداش رو بشنوم پس به زور سری تکون دادم وکادوی توی دستم خیلی بی اهمیت روی کاناپه کنار دستم گذاشتم.
_بازش نمیکنی؟!
تازه با این سوالش نگاهم به جای خالی ارمان و حضور زیش از حد نزدیک خودش افتاد.
_برو کنار…
از حرف خشکم زیادی جا خورد که با چشمای خشک شده نگام کرد ولی ذره ای عقب نکشید.
وقتی دیدم براش بی اهمیت من از روی کاناپه بلند شدم که مچ دستم محکم گرفت و به سمت پایین کشید.
_بگیر بشین.
با اخمای تو هم و لحن تیز جواب دادم: با تو هیچ ربطی نداره که میخوام برم یا بشینم، حالام دستمو ول کن.
مثل خودم گستاخ بهم زل زد و گفت: صد بار گفتی منم جوابتو دادم همه چیزت به من مربوط سهاااا…. حتی نفس کشیدنت که اگه غیر از این بود تو الان اینجا کنار من نشسته بودی.
در حال کلنجار رفتن بودم تا با زور زدن بی جا که خودم میدونستم چقدر بی فایده اس و من هیچ وقت نمیتونم از لحاظ فیزکی باهاش مقابله کنم ، مچ دستم از توی دستش بیرون بکشم.
_ فک میکنی این کارات فایده ای هم داره به جز اینکه اعصاب همه رو بهم میریزی؟! یه نگاه به خودت کردی…؟!!!!
بد بدخلقی گفتم: اگه اعصابت میریزه بهم میتونی از خونه من گمشی بیرون.
دستش برد بالا و من این بار بدون اینکه چشمام ببندم خیره صورتش شدم که با حرص دستش پایین اورد و دستم ول کرد یا بهتره بگم توی بغلم پرتابش کرد.
_لیاقت نداری سها… منو بگو که واسه تو منت چند نفر رو کشیدم.
_اره ندارم ، پس چرا دست از سرمون برنمیداری هاااا… چی میخوای از کسی ‌که بی لیاقته؟!!!
با حرص جعبه رو به سمتش پرتاب کردم و این بار بدون وقفه و اجازه دادن بهش به داخل اتاق فرار کردم ولی صدای عصبیش رو شنیدم که گفت تلافی این رفتار زشتم درمیاره.

با صدای بسته شدن در سرویس که تقریبا نز یک به اتاقم بود و خاموش شدن چراغ ها فهمیدم که داره میره بخوابه، پس چشمام روی هم گذاشتم و سعی کردم ریتم نفس کشیدنم رو اروم و مرتب کنم تا اون که طبق عادت همیشگیش قبل از خوابیدن به من سر میزد رو متوجه نکنم که هنوز بیدارم.
با صدای در اتاق و وارد شدنش سعی کردم خیلی عادی رفتار کنم و جلوی لرزش پلکهام رو بگیرم که انگار موفق هم شده بودم چون بدون هیچ شکی کنارم روی تخت نشست و من این رو با تکون خوردن تخت و فرو رفت قسمتیش فهمیدم.
_ کاش توی بیداری هم همین قدر اروم بودی تا بهت میگفتم هر کاری که من انجام میدم همش از روی علاقه اس… کاش تو برای اولین بار عاشق من میشدی تا هر چی عشق بود رو بریزم زیر پاهات.
دستش که توی موهام نشست خواستم از این حالت بیرون بیام و با تمام قدرت پسش بزنم اون دستای نجسش رو ولی از اونجایی کا میدونستم این راه بی فایده اس پس صبر کردم تا بالاخره بره.
_سها …. شاید ندونی ولی من خیلی وقته که منتظر تو هستم، تویی که اینجا با این فاصله نه بلکه توی بغلم هر شب رو صبح کنی.
با هر حرفی که میزد احساس حالت تهوع بهم دست میداد ودلم میخواست با دستام خفه اش کنم.
دستش که از روی موهام برداشت نفس عگیقی کشیدم ولی هنوز حالم سر جاش نیومده بود که بوسی روی شقیقه ام زد و با صدایی خیلی اروم گفت: خوب بخوابی عزیز دلم.
فقط خدا خدا میکرد که تابلو بازی در نیاورده باشم گرچه او اونقدر توی حال خودش بود که اصلا متوجه تند شدن نفس هام نشد و با همون ارامش مسخرش اتاق ترک کرد و رفت.
بعد از بسته شدن در اتاق با احتیاط چشمام باز کروم و با دیدن جای خالیش عوضی نثارش کردم و روی جای بوسه اش رو چند بار با خشونت دست کشیدم شاید پاک بشه.

بعد از کلی کلنجار رفتن و چندین و چندتا فوش بد به خودش و خانواده اش که همچین موجودی رو به دنیا اورده بودن بالاخره رضایت میدم و از اتاق بیرون رفتم.
در اتاق رو با کمترین سر و صدای ممکن باز کردم و سر گوشی اب دادم و با مطمئن شدن از اینکه توی اتاق هست و
توی سالن نیست با خونسردی ظاهری و استرس درونیه زیاد مسیر اتاقی که با وقاحت واسه خودش کرده بود رو پپش گرفتم.
در بسته اش را با کلی هیجان و صلوات باز کردم … مطمئن بودم که گوشیش رو پیش خودش گذاشته پس بهترین راه همین بود که پنهونی ازش با پلیس تماس بگیرم گرچه قلبم مدام بهم گوشزد میکرد کا این بهترین بهونه و فرصت هست که دوباره سینان رو بیبنم.
روی تخت پشت به در دراز کشیده بود و همین کارم من رو سخت تر میکرد.
پاورچین پاورچین به سمت تختش رفتن و با شنیدن نفسای منظمش و چشمای بسته اش که توسط نور شب خواب دیده میشد خیالم راحت شد که خوابیده.
به دور و بر نگاهی انداختم تا گوشیش رو ببینم که با بدشانسی روبه رو شدم.
موبایلش دقیقا کنار بالشت زیر دستش بود و من راهی نداشتم جز اینکه روش دولا بشم و با احتیاط بعد از برداشتن دست از روی موبایل اون رو بردارم.
خیلی تردید کردم و اخر سر به خاطر حال بدم توی این روزها به خودم تشر زدم که باید این کار رو انجام بدم هر طور که شده.
با نفس هایی که به سختی بیرون میدم و با احتیاط زیاد روش خیمه میزنم از قسمت سر ولی جوری که اصلا هیچ مماسی باهاش نداشته باشم.
دستش رو از روی گوشی برداشتم و با چند بار فوت کردن نفسم به بیرون خواستم به هیجانم غلبه کنم که موفق هم شدم اما با دست بردن به سمت موبایل همه تلاشم بر باد رفت.
چشم تو لحظه باز کرد و منی که هنگ مونده بودم رو غافل گیر کرد.
_سها….؟!
اون که انگار باورش نمیشد من خودم هستم با شک اسمم صدا کرد و من فقط نگاهش کردم البته ترسیده و با هیجانی مضخرف.
_تو اینجا چی کار میکنی؟!

http://novelland.ir/neginmusic.com/neginmusicmehradjambadet.mp3

دانلود آهنگ جدید مهراد جم بعدت منتشر شد لینک دانلود کامل آهنگ: https://b2n.ir/610421

نوشته رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۲۱ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا