" /> رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۲۰ - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان هاسایت های دیگر

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۲۰

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید

چند ساعتی بود که توی خونه بودم و سهیل تمام تلفنام رو هم گم و گور کرده بود طوری که به معنی واقعی زندونیش شده بودم.
تا اومدنش کلی فکر کرده بود که یکی از همه اونا عاقلانه تر به نظر می اومد اینکه قائمکی ازش به پلیس خبر بدم… پس منتظرش موندم تا بیاد.
با صدای کلید توی در و اومدن سر و صدای ارمان توی خونه به سمت در چرخیدم.
_سلام…. ابجی سهاااا… ابجی ، ببین چی کشیدم.
برای اینکه روحیه ارمان رو بیشتر از این خراب نکنم با تموم بی میلیم لبخند زدم و گفتم: سلام… بیا ببینم چی کشیدی داداش هنرمندم.
بعد از ارمان وارد خونه شد و دوباره در قفل کرد که ناخوداگاه اخمام تو هم رفت.
_ابجی بد کشیدم.
با دیدن قیافه مظلوم ارمان سریع حالت چهره ام عوض کردم رو به نقاشی که جلوم گرفته بود گفتم: نه بابا من فقط یه لحظه نگاه کردم ببینم چیزی جا انداختی که دیدم هیچی رو جا ننداختی…. افرین عزیزم.
_ارمان عمو برو لباسات عوض کن که غدا الان سرد میشه.
ارمان از شدت ذوق بالا پرید و گفت: چشم….
نه به خودش نگاه کردم نه غدایی که ازش حرف میزد… پس از روی صندلی بلند شدم و خواستم از کنارش رد بشم که با حرفش سر جام وایستادم.
_سلام سها بانو….
حرص داشتم ازش ولی الان وقت خالی شدن نبود پس بعد از یه مکث کوتاه تنهاش گذاشتم و داخل اتاقم رفتم و در روی صورتش بستم.
سراغم نیومد و از صدای خوردن قاشق ها که بهم میخورد فهمیدم در حال خوردن ناهار هستن، عجیب از این بود که ارمان رو چجوری متقاعد کرده چون بعد از فوت مامان و بابا بعد جور بهم وابسته شده بود.
توی حال و هوای خودم بودم و داشتم گذشته شیرینمون رو مرور میکردم و غصه میخوردم که در باز شد.
_گشنه ات نیست؟!!!
خنده دار بود ، حرفاش مسخره و خنده دار بود از اینکه داشت همه چیز رو عادی نشون میداد حس حالت تهوع بهم دست داد که با نفرت گفتم: تنهام بزار…
_سها.
با عصبانیت سمتش چرخیدم و گفتم: اگه نمیخوای جیغ بزن خودت برو بیرون.
مردد نگاهم کرد وبا پشت کردنم بهش از اتاق بیرون رفت.

اونقدر روزها برام یخت میگذشت که حتی امارش از دستم در رفته بود تنها کاری که تو تمام این مدت انجام داده بودم پیدا کردن رمز گوشیش بود.
_ابجی….
با صدا زدن ارمان که درست کنارم روی کاناپه نشسته بود به سمتش چرخیدم و گفتم: جانم؟!
_من حوصله ام سر رفته تو نرفته؟!!!
میدونستم این حبس خونگی روی اون هم تاثیر گذاشته بود با وجود اینکه سهیل بعضی وقتا که خیلی اصرار میکرد با خودش بیرون میبرد.
_چرا ولی میخوای بیای با هم بازی کنیم؟
بی حوصله تر از خودم جواب داد: نه….
سهیل که تازه از بیرون اومده بود با صدای بلند سلام داد و همین باعث شد ارمانی که پژمرده روی کاناپه نشسته بود سراغش بره.
_سلام عمو….
سهیل که از هیجان ارمان کیف میکرد و پیش خودش این طور فکر میکرد این یعنی که من چه بخوام چه نه حضورش دائمی هست توی خونه با لبخند گفت: عمو فدای مرد کوچیکش بشه، بیا ببین چی واست خریدم.
ارمان با همین حرف از ذوق بالا و پایین میپرید که سهیل جعبه نسبتا بزرگی رو از مشبا بیرون اورد و ارمان با دیدنش جیغ کشید: اخ جون ماشین پلیس کنترلی….
گرچه مسبب این شادی اون عوضی بود ولی خوشحالی برادرم اونقدر برام مهم بود که بهش لبخند زدم اون با جعبه ای که تو دستش بود به سمتم اومد.
_سها… ابجی سهاااا … نگاه کن عمو واسم چی خریده.
_چه خوب، خوشبه حالت.
_ولی من برای تو هم خرید کردم.
پوزخندم پشت لبخند پر از زهرم پنهون کردم و با کینه بهش نگاه کردم، اون واقعا چی با خودش فکر کرده بود؟!!!
که منم هم سن و سال ارمانم که بتونه با یه مشت وسیله بی ارزش سرم شیره بماله؟!
جعبه ای که به رنگ قرمز بود رو به سمتم گرفت که ارمان گفت: ابجی نمیگیریش؟!
باتردید از دستش گرفتم که زمزمه کرد: امیدوارم ازش خوشت بیاد.

http://novelland.ir/neginmusic.com/Neginmusic.comraminbibak.mp3

دانلود کامل آهنگ جدید رامین بی یاک هوادار توام لینک دانلود: https://b2n.ir/319272

نوشته رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۲۰ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا