" /> رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۱۷ - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان هاسایت های دیگر

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۱۷

رمان استاد و دانشجوی شیطون

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید

_به تو هیچ ربطی نداره …. ندارههههههه‌….. ولم کن بی وجدان دیگه ازم چی میخوای؟!!! خودت منو اواره شهره غربت کردی حالا از اینجا بودنم هم گلایه میکنی.
بدن لختش رو که نزدیکم کرد با عصبانیت پام توی شکم شیش تیکه ورزشکاریش کوبیدم که اخ ضعیفی گفت و نیمچه فاصله ای هم گرفت ولی تا خواستم ازش دور بشم دوباره قفلم کرد و گفت: سها میتمرگی سرجات یا یه جور دیگه بهت حالی کنم.
عصبی و هیستریک ناخنامو روی دستش کشیدم که خیلی سریع و با نامردی تمام ضربه دستش روی صورتم نشون داد.
روی تخت پرتاب شدم که کلافه ازم فاصله گرفت و گفت: لعنتی…. دختره لعنتی…. همین میخواستی اره.
با نفس نفس از روی تخت بلند شدم و با صدایی که خش برداشته بود گفتم: تو اشغال چه غلطی کردی….. هااااااا؟!!!
صدام اونقدر بلند و خشدار شد که ارمان رو خبر دار کرد و پشت در اتاق اومد و گفت: ابجی….. سها…. ابجی.
سهیل نزاشت در باز کنه و گفت: عمو برو تو اتاقت الان ما هم می یایم.
اصلا چه دلیلی داشت که من جلوی ارمان وجه این بیشرف خراب نکنم؟!
با شتاب از جلوی در اتاق کنارش زدم و اون هم که انتظار این رفتار رو از من نداشت چند قدمی به اون طرف در پرت شد و من با همون حال خراب گفتم: برو کنار عوضی بیشعور….
خواست دستش به سمتم دراز کنه که در اتاق رو باز کردم و با ارمانی که بدجور ترسیده بود و مدام اسمم صدا میزد به سراغ تلفن خونه رفتم.
هنوز شماره پلیس رو نگرفته بودم که گوشی از پشت از توی دستم کشیده شد و بعد هم صدای سهیل بود که گفت: داری چه غلطی میکنی روانی؟!
پوزخندی حرصی و صدا دار زدپم و گفتم: من روانیممممم !!!!…. من؟!!!! روانی توییی که به زور اومدی تو خونه ام.
با دا تلفن پرتاب کرد روی مبل و گفت: الان مشکلت فقط همینه؟
مطمئنا مشکل من فقط همین نبود، مشکل من وجود نحسش تو کل زندگیم بود.

_من با هر چیزی که به تو ختم بشه رو مشکل میدونم…. میفهمی چی میگم؟!!
نه نمیفهمید که با پوزخند نظارگر عصبانیتم بود.
_ بیخودی حرص نزن ، مطمئن باش من با این هوچی گری ها از اینجا نمیرم پس به نفعته بی دردسر وجودم تو این خونه قبول کنی.
با دست بروبابایی نثارش میکنم و میخوام به سمت تلفن هجوم ببرم که زوتر از من خط تلفن رو قطع میکنه و همین کار اونقدر عصبیم مکنه که جیغ میکشم بدون اینکه لحظه ای با خودم فکر کنم ممکنه صدام به همسایه ها برسه.
ارمان که حسابی ترسیده بود به گوشه لباسم چنگ انداخته بود مدام گریه میکرد و میگفت: ابجی…. تو روخداااااا….
سهیل با دیدن گریه ها و هق هق های ارمان گفت: چرا وحشی بازی در می یاری مگه نمیبینی بچه ترسیده؟!
من که مغزم از شدت عصبانیت از کار افتاده بود داد زدم: به تو هیچ ربطی نداره میفهمیییییی نداره…. چرا گم نمیشی از این خونه بری.
با سیلی که توی گوشم خورده میشه و جیغ پر از ترس ارمان و گریه های بلندش جون از تنم میره و این شد دومین باری که من در مقابلش مثل ادمای بزدل دیده شدم.
****
تو یه اتاق با چراغ های خاموش زل زدم به پنجره ای که نور ضیفی ازش به داخل اتاق تابیده.
با صدای باز شدن در چشمام بستم که صدای نحسش شنیدم.
_ اینکارات هیچ فایده ای نداره سها، پس بیخودی واسه خودت دردسر درست نکن.
بازم سکوت میکنم مثل کل دیروز مثل امروز و شاید مثل فردایی که هنوز از راه نرسیده بود.
_ چرا این شکلی میکنی؟! اون بچه چه گناهی کرده؟!!! همش فکر میکنه کاری کرده که باهاش حرف نمیزنی…. سها ارمان ترسیده.
دستش به سمتم دراز کرد که تیز و زیادی سخت بهش زل زدم.

به خاطر کار غیر منتظرم دستاش عقب کشید و گفت: سها چرا….
اجازه ندادم حرفی بزنه و گفتم: میری بیرون یا اونقدر جیغ بزنم همه عالم و ادم بفهمن تو عوصی چه جوری من اینجا زندونی کردی؟!
_ من زندونیت کردم یا خودت…؟!
از اینکه اجازه نبود برم سرکار و یا به پلیس زنگ بزنم حرصی شدم و گفتم: نه من خودم خودم رو توی خونه حبس کردم تو راست میگی من مقصرم که شهرم رو ول کردم و اومدم اینجا که اینجوری خون من رو تو شیشه کنی ….
پوزخندی زد و گفت: چرا سر خودت و منو شیرمیمالی بگو از عشقت جدات کردم.
روم ازش گرفتم که بزور چونه ام رو گرفت صورتم رو به سمت خودش چرخوند و گفت: به من پشت نکن…. نکن سها…. دیوونه ام نکنننننن.
با صدای دادش ارمان با ترس توی چهارچوب در ظاهر شد و گفت: عمو….!!!
از اینکه با سهیل رابطه پیدا کرده بود حرصم گرفت که سرش داد زدم و گفتم: احمق این عموی تو نیست چرا نمیخوای بفهمی.
بغض کرده به من زل زد که سهیل با اخمای تو هم نسبت به من با صدای ارومی گفت: فکر میکردم تنها عضو خانوادت واست مهمه اما انگار اشتباه میکردم.
با این حرفش دوباره نگاهم به چهره بغض کرده و ناراحت ارمان می افته که به سمتش میرم و با وجود اینکه داشت ازم دوری میکرد توی بغلم میگیرمش و میگم: عشق ابجی ببخشید…. من عصبانی شدم.
با همون گریه هایی که از چشماش می اومد و روی لباسم میریخت گفت: ابجی من خیلی ترسیده بودم تو چرا همش دعوا میکنی.
دستی توی موهاش کشیدم و گفتم: نمیدونم…. نمیدونم داداشی، شاید به خاطر اینکه دلم برای بابا و مامان تنگ شده.
_ منم دلم واسشون تنگ شده خیلی زیاد…..

دوستان تمامی رمان های آنلاین سایت هر سه روز از زمان انتشار آخرین پارت ساعت ۲۲ داخل سایت آپدیت هستند

http://novelland.ir/neginmusic.com/neginmusic.comnewsong.mp3

دانلود کامل آهنگ از طریق لینک زیرکلیک کنید

دانلود آهنگ جدید امین کاظمی با نام تصویر دور

نوشته رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۱۷ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا