" /> رمان استاد خلافکار پارت 87(ویا پارت 65از فصل دوم) - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان استاد خلافکار پارت ۸۷(ویا پارت ۶۵از فصل دوم)

رمان استاد دانشجو فصل دوم رمان استاد خلافکار

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از رمان فوق وارد شوید

در رو باز کردم بدون اینکه جوابشو بدم از اتاق بیرون رفتم من حتی دیدن خانواده ام نرفته بودم چون هنوز نمیدونستم با خودم چند چندم .
نمیدونستم چه کاری درسته چه کاری غلط.
نرفته بودم دیدن لاله چون میدونستم لاله امیرو دوستداره و براش اینکه من الان زن امیرم خیلی سخته..
امیر با تمام زندگی بازی کرده بود.

وقتی که پیش هانا و آرمین برگشتم هانا کنار سرش روی شونه ی ارمین گذاشت بود دلم برای این دو نفر میسوخت هیچ کسی اندازه من امیر نمیشناخت.

آرمین از کنار هانا بلند شد برای حرف زدن باآش رفت به سمت اتاق.

این بار من کنار هانا نشستم سعی کردم کمی آرومش کنم پرسیدم:

آیلا رو کجا گذاشتی؟.
لبخند کم جونی زد وجواب داد:

_پیش مهرداداینا.
میدونستی مهرداد وهم تهدید کرده؟
عکس ترانه و ترنم برای مهرداد فرستاده اونارم تهدیدکرده!

خدایا همه را تهدید کرده بود بازی را با همه شروع کرده بود…

یعنی چه نقشه ای تو سرش داشت؟
به هانا گفتم من باید برم بیرون…
با تعجب بهم نگاه کرد و گفت:

_ کجا داری میری؟
گفتم یه کار کوچیک دارم باید انجامش بدم زود برمیگردم از کنار در که از روی رخت آویز مانتونو برداشتم و زدم از خونه بیرون.

نگاهی به شماره انداختم زنگ زدم
منتظر شدم تا جواب بده فکر نمی کردم روشن باشه اما بر خلاف انتظارم صدای بوق توی گوش من نشست…

زیاد طول کشید اما بالاخره دوباره صداش توی گوشم پیچید همون صدای و گیرا و بم …
قبل از اینکه من می خوام حرف بزنم اون شروع کرد به حرف زدن

_سلام ملکه ی من فکر نمیکردم انقدر زود دلت برام تنگ بشه !

با کنایه رو بهش گفتم نمی ترسی با این خط رد تو بزنند فکر نمی کردم اینقدر تو این کار را ناشی باشی ؟

تک خنده ای کرد و گفت:
_ خانوم خوشگلم به این چیزا فکر نکن امیرو دست کم نگیر میدونم چه کاری باید بکنم چه کاری نباید بکنم .
میدونستم جز خودت هیچ کس دیگه ای به این شماره زنگ نمیزنه مگه نکه دقیقا همین کارو کردی؟

از اینکه اینقدر راحت می تونستم دستمو بخونه کلافه بودم. نمیدونستم چیکار باید بکنم سریع از کوچه دور شدم و توی خیابون اصلی شروع کردم به قدم زدن .

چیزی سر کشید سر که شک نداشتم مشروبه.
بد با صدای ارومتری گفت:

_ سرتا پا گوشم خانومم حرفتو بزن.

از این کلماتی که در موردم استفاده می کرد حالم بهم میخورد.
این که هر لحظه تکرار می‌کردو تاکید می‌کرد که من زنشم عصبیم میکرد.

عصبی لبمو جوییدم و گفتم:
کاری به کار آرمین و هانا نداشته باش اونا فقط دنبال دخترشون بودن.
که شاهرخ مرد برای این بود که کم مونده بود آرمین رو بکشه هانا ندونم کاری کرد درست ولی اون یکی مثل من نیست یکی مثل تو آرمین هم نیست یه دختر معمولیه نمیدونه تو این شرایط باید چه کاری انجام بده خواهش می کنم از اونا بگذر .
شاهرخ بالاخره باید میمرد و مرد چه فرقی میکنه تو میکشتیش یا یه نفر دیگه؟

امیر با صداے بلند خندید و گفت:
_بازم عشق من مهربونیش گل کرده داره نگرانے مے کنه براے بقیه انگار گذشته داره برامون تکرار میشه مگه نه ؟

ازتکرار گذشته می‌ترسیدم اما الان دلم مے خواست فقط پاے آرمین و هانا و آرش از این بازے بیرون بکشم.
خوبمیدونستم بیشتر عصبانیت امیر بخاطر منه نه مردن شاهرخ.

دوباره به حرف اومد

_اینکه من اون دو نفر رو ببخشم و گذشتم کنم که نمیبخشم اما تصور کنے که بخشیدم تو چے؟آرش چے؟ریختن تو با آرش روے هم چے؟فکر مے کنے من از این مے گذرم کاملاً در اشتباهی!

میدونستماهل معامله است پس باید از راهش جلو میرفتم .

چیمیخواے اینو بهم بگو ؟
دوبارهدنبال معامله‌اے ؟

میتونستمصورت برنده شو حتے از پشت گوشے تصور کنم.

_بیا پیشم لیلے بیا پیشم.
میتونیم یه معامله خوب بکنیم اما این بار فقط جون یه نفر نیست جون چند نفره که باید پاش معامله بشه میفهمے که چے میگم ؟

فهمیدممنظورش چیه و چے میخوا بهم بگه.
درد اون من بودم نه آرش ؛ هانا و آرمین،نه مهرداد و ترانه ….

زندگےههمه ے این ادما به این معامله بستگے داشت پس نمی‌شد ردش کرد.
بهشگفتم:

آدرس بفرست میام پیشت اما اون نچ نچے کرد گفت :

_توآدرسبده میفرستم بیان دنبالت ملکه ے من…

#هانا

آیلا توی بغلم بود و به حرفای مهرداد و آرمین گوش میدادم.
این همه ادم جمع شده بودیم تا یه راهی برای خلاصی از دست امیر پیدا کنیم اما چون جایی که توش اقامت داشت و نمیشد فهمید همه گیر کرده بودن.

با زنگ گوشی آرمین صحبتاشون قطع شد و آرمین جواب داد
_چیشده؟
یعنی چی لیلی برنگشته؟

_نکنه رفته پیش خانواده اش؟
باشه بیا اینجا مهردادم اینجاس منتظریم.

چیشده آرمین؟
لیلی طوریش شده؟
آرمین عصبی گوشی روی مبل پرت کرد و گفت:
_ واقعا تو این گیر و دار فقط گم شدن لیلی و کم داشتیم

نگران دخترم به خودم بیشتر فشار دادم و پرسیدم:
یعنی چی شده ؟

_از دیروز که رفته برنگشته.
پیش خانوادش هم نیست .
ارشمی ترسه خیلی نگرانه احتمالاً کار امیره.

ترسیده آب دهن و پایین فرستادم آرمین از جاش بلند شد و جعبه سیگارش رو برداشت یکیش روشن کرد .
مهرداد کلافه تر از آرمین بود میدونستم اونم به خاطر ترانه و ترنم خیلی نگران اما به روی خودش نمی آورد.
از پنجره به بیرون نگاه کرد و گفت:
_ اولین باره که توی همچین مخمصه ای گیر افتادیم .
فکرشم نمیکردم بتونه اینقدر راحت خودشو توی ایران پنهان کنه!
اینجا قلمرو اوت نیست اما خوب از پسش بر اومده و این برای من جای تعجب داره؟
باید بگردیم و پیدا کنیم کسی که رابطشه؛ کسی که اینجا کاراشو انجام میده.
از حرف هاشون سر در نمی آوردم هر کاری که میخواستن بکنن فقط دختر من باید سالم و سلامت میبود.
با اومدن آرش سه تایی تو اتاق رفتن در رو قفل کردن و شروع کردن به بحث کردن.

اینم از دمو آهنگ فوق العاده آهنگ جدید علی صدیقی لینک دانلود https://xip.li/rAu1rh

http://novelland.ir/neginmusic.com/alisedighinewsong.mp3

لینک دانلود کامل آهنگ جدید علی صدیقی: https://xip.li/rAu1rh

نوشته رمان استاد خلافکار پارت ۸۷(ویا پارت ۶۵از فصل دوم) اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا