" /> جلد دوم رمان رحم اجاره ای پارت93 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

جلد دوم رمان رحم اجاره ای پارت۹۳

جلد دوم رمان رحم اجاره ای

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان جلد۲رحم اجاره ای وارد شوید

با شادی مامان و بغل کردم و پرسیدم :
_ مامان حالت خوبه ؟!
لبخندی زد و گفت :
_ آره
بابا به سمت هممون برگشت و گفت :
_ بهتره مامانت استراحت کنه چون هنوز کامل حالش خوب نشده
با شنیدن این حرفش سری به نشونه ی مثبت تکون دادم و از اتاق خارج شدیم من بیش از حد نگران حال مامان بودم میترسیدم چیزیش بشه خداروشکر چیزی جدی نبود
داخل سالن نشسته بودیم که خیره به بابا شدم و گفتم :
_ بابا
با شنیدن صدام خیره بهم شد
_ جان
_ حرفای اون زن …
ساکت شدم بابا فهمید چی میخوام بپرسم ، نفس عمیقی کشید و گفت :
_ درسته هنوز باهاش ارتباط دارم و داخل شناسنامه اسمش به عنوان زن من هست
چشمهام گرد شد شکه شده داشتم بهش نگاه میکردم که ادامه داد :
_ مریم روزی که میخواستم طلاقش بدم تصادف کرد و فلج شد مامانت خودش خواست بهش کمک کنم و طلاقش ندم من واسش پرستار گرفتم گاهی بهش سر میزنم همین
با شنیدن حرفای بابا با بهت گفتم :
_ پس چرا مامان حالش بد شده ؟!
_ چون مامان من با بی رحمی تمام هر چی مزخرف بوده به زبونش آورده
با شنیدن این حرفش نفس عمیقی کشیدم چقدر اون زن کثیف بود
_ بابا
_ جان
_ دیگه اون زن حق نداره پاش رو اینجا بزاره من نمیتونم مامانم رو دیگه تو تخت بیمارستان ببینم
نفس عمیقی کشید و جواب داد :
_ نگران نباش من دیگه بهشون همچین اجازه ای نمیدم به هیچ عنوان هیچکس حق نداره باعث بد شدن حالش بشه
بعدش به سمت سیاوش برگشت و گفت :
_ ممنون سیاوش تو این مدت مراقب ستایش بودی
سیاوش با جدیت جواب داد :
_ ستایش زن منه وظیفه من مراقبت ازش هست !.

با شنیدن حرفای بابا که توضیح داده بود احساس بهتری داشتم حداقل میدونستم بابا به مامان خیانت نکرده اما اون زن واقعا بدجنس بود چجوری میتونست درمورد مامان انقدر بد صحبت کنه اصلا نمیتونستم درست حسابی درکش کنم کاش میشد یه جوری گورش از زندگی ما گم بشه .
_ بابا
با شنیدن صدام به سمتم برگشت و گفت :
_ جان
_ من میخوام مامان بزرگ واقعیم رو ببینم
با شنیدن این حرف من متعجب شد چند ثانیه ساکت به من خیره شد بعدش گفت :
_ الان نه
_ چرا ؟!
_ الان وقتش نیست ستایش وقتش که شد خودم بهت میگم باشه ؟!
با شنیدن این حرفش سری به نشونه ی مثبت واسش تکون دادم که خیالش راحت شد
وقتی سیاوش بلند شدم منم بلند شدم تا باهاش همراه بشم ، دنبالش راه افتادم کنار در که رسیدیم ایستاد بهش خیره شدم که گفت :
_ باید هر چه زودتر مراسم عروسی ما برگزار بشه
با شنیدن این حرفش متعجب پرسیدم :
_ چرا ؟!
لبخندی روی لبهاش نشست و گفت :
_ چون من دیگه طاقتم تموم شده نمیتونم دوری تو رو تحمل کنم عشقم
با شنیدن این حرفش واسه چند دقیقه احساس کردم قلبم از زدن دست برداشت با چشمهای گشاد شده از ترس داشتم بهش نگاه میکردم که صداش بلند شد
_ چرا ترسیدی ؟!
به خودم اومدم و جوابش رو دادم ؛
_ من اصلا نترسیدم
اخماش حسابی تو هم فرو رفته بود
_ من اصلا نترسیدم
_ آره کاملا مشخص هست
بعد رفتنش احساس بهتری داشتم نمیدونستم چرا تا این حد ازش میترسیدم شاید بخاطر این بود که اون شب بهم ### کرده بود درست بود سیاوش رو دوستش داشتم اما همزمان هم ازش میترسیدم و نمیتونستم همچین چیزی رو مخفی کنم صدای اشکان از پشت سرم اومد :
_ ستایش
به سمتش برگشتم و گفتم :
_ جان
_ چرا اینجا خشکت زده ؟!
_ چیزی نیست
بعدش به سمت خونه راه افتادم دیگه همه بهم مشکوک میشدند نباید اینجوری برخورد میکردم …

کنار مامان نشسته بودم دستش رو داخل دستم گرفتم با لبخند بهم خیره شد که گفتم :
_ مامان
_ جان
_ شما که میدونستید بابا چرا اون زن رو طلاق نداده خودتون ازش خواستید ازش مراقبت کنه پس چرا انقدر ناراحت شدید که حالتون بد بشه ؟!
مامان غمگین گفت :
_ چون توقع نداشتم تا این حد نسبت به من کینه داشته باشه ستایش ما چند سال پیشش زندگی کردیم مثل مامان خودم دوستش داشتم درسته بعدش باهام رفتارش بد شد پشت سرم یه کار هایی میکرد اما فکر نمیکردم هنوز ادامه داشته باشه ، ناراحت شدن دست خودم آدم نیست از یه کسایی توقع بعضی چیز ها رو نداریم .
_ دیگه اجازه نمیدیم اون زن بیاد پیش شما هیچکس دوست نداره ببینتش
مامان خندید
_ منم دوست ندارم دیگه باهاش چشم تو چشم بشم !.
بلند شدم خواستم برم که مامان صدام زد :
_ ستایش
به سمتش برگشتم و جواب دادم :
_ جان
_ داری جایی میری ؟!
با شنیدن این حرفش جوابش رو دادم :
_ آره میرم یه چیزی واست بیارم مامان
_ بشین نمیخواد باهات یه کاری داشتم که باید بهت بگم .
با شنیدن این حرفش متعجب کنارش نشستم که چی میخواد بگه ، نفس عمیقی کشید و گفت :
_ سیاوش میخواد ازدواج شما زودتر برگزار بشه .
با شنیدن این حرفش لبخندی بهش زدم :
_ میدونم مامان
_ موافق هستی ؟!
_ آره
مامان دستم رو داخل دستش گرفت و بوسید
_ خیلی خوشحال شدم عزیزم
بعدش بلند شدم از اتاق خارج شدم ، رنگ از صورتم پریده بود به سختی جلوی مامان خودم رو کنترل کرده بودم ، سیاوش تو این چند مدت کنارم بود حتی یه لحظه من و تنها نذاشته بود اما خاطرات اون شب حتی واسه یه دقیقه از جلوی چشمهای من کنار نمیرفت .

کنار سیاوش نشسته بودم که دستم رو داخل دستش گرفت و گفت :
_ تو از من میترسی ؟!
قطره اشکی روی گونم چکید :
_ آره
نفس عمیقی کشید و گفت :
_ اما نباید بترسی چون قرار نیست دوباره بهت ### کنم ستایش من دوستت دارم
با شنیدن این حرف سیاوش خشک شده داشتم بهش نگاه میکردم باورم نمیشد داشت میگفت عاشق من شده گیج لب زدم :
_ داری شوخی میکنی ؟!
_ نه
نمیدونم چرا اما باورم نشد با خشم بلند شدم اشکام روی صورتم روون شدند با گریه داد زدم :
_ چطور میتونی انقدر پست و رذل باشی که همچین چیزی به زبون بیاری تو داری با احساسات من بازی میکنی سیاوش باشه تو بردی من عاشقت هستم خیلی زیاد دوستت دارم تموم این چند سال که گذشت نتونستم به هیچکس جز تو حتی فکر کنم اما تو عاشق همتا بودی حالا که اون بهت خیانت کرده اومدی سمت من آره ؟!
_ نه همچین چیزی نیست بشین میخوام واست تعریف کنم زود باش .
با شنیدن این حرفش نشستم و منتظر بهش خیره شدم که نفس عمیقی کشید و با صدای بمش گفت :
_ من همیشه دوستت داشتم ستایش وقتی بهت ### کردم عاشقت نبودم اما پای کاری که انجام داده بودم ایستادم بعدش عاشقت شدم با اخلاق خوبی که ازت دیدم اما یه چیزی هست که نمیدونی ستایش
با چشمهای ریز شده بهش خیره شدم و گفتم :
_ چی ؟!
_ همتا خیلی وقت بود واسه من مرده بود ، درست روزی که واسه همیشه من و ترک کرد حالا هر دلیلی که داشت عشقش واسه همیشه از قلبم انداختم بیرون
_ پس چرا همتا رو به من ترجیح دادی ؟!
_ چون دلیل داشتم من مجبور شدم به همچین کردی اگه عاشقت نبودم تسلیم خواسته کثیف همتا نمیشدم .
_ چی بود دلیلش ؟!
_ نمیتونم بگم
بلند شدم عصبی خندیدم
_ داری عین سگ دروغ میگی چون مثل همیشه واسه کار هایی که انجام دادی دلیل داری
چشمهاش رو محکم روی هم فشار داد
_ دروغ نیست !.
_ هست سیاوش قبول کن نمیشه همیشه واسه بدست آوردن چیزی دروغ گفت .

http://novelland.ir/neginmusic.com/Neginmusic.comraminbibak.mp3

دانلود کامل آهنگ جدید رامین بی یاک هوادار توام لینک دانلود: https://b2n.ir/319272

نوشته جلد دوم رمان رحم اجاره ای پارت۹۳ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا