" /> جلد دوم رمان رحم اجاره ای پارت115 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

جلد دوم رمان رحم اجاره ای پارت۱۱۵

جلد دوم رمان رحم اجاره ای

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان جلد۲رحم اجاره ای وارد شوید

با شنیدن این حرفش سریع فاصله گرفتم رفتم پایین همین حرفش واسه من کلی معنی داشت ، کیارش کسی نبود بهم خیانت کنه اون من رو دوست داشت خیلی زیاد و همین موضوع باعث شادی قلبم میشد !.
_ آرامش
با شنیدن صدای خاله عسل از افکارم خارج شدم نگاهم رو بهش دوختم و گفتم :
_ جان
_ حالت خوبه ؟
سرم رو به نشونه ی مثبت واسش تکون دادم که پرسید :
_ پس چرا انقدر تو فکری ؟
واسش تعریف کردم چی شنیدم وقتی حرفم تموم شد ، لبخندی زد
_ من به پسرم افتخار میکنم چون همیشه بهترین حرفا رو میگه
میدونستم کیارش هیچوقت به نورا نزدیک نمیشه بهش اعتماد کامل داشتم خیلی زیاد
با رفتن کیارش صدای داد نورا پشت سرش بلند شد :
_ مطمئن باش تاوان این کارت رو پس میدی !.
گیج بهش خیره شده بودم چجوری میتونست همچین حرفایی به زبونش بیاره اصلا نمیتونستم بفهممش
_ نورا
به سمت خاله عسل برگشت انگار تازه متوجه شده بود تنها نیست دستش مشت شد
_ بله
_ مامان بابات بهت یاد ندادن مودب باشی !.
_ نه به شما یاد دادن
مثل اینکه نورا فراموش کرده بود خاله عسل بزرگترش هست و هر جوری دوست داشته باشه نمیتونه باهاش صحبت کنه
_ بهتره مواظب حرفات باشی نورا واست گرون تموم میشه دیگه میفهمی ؟
_ شما هیچ کاری نمیتونید بکنید همین که پسرتون زندگیم رو نابود کرد کافیه
_ پسرم زندگیت رو نابود کرد ؟
_ بله
قهقه ای زد :
_ تو در حال رابطه نامشروع بودی همین که پسرم بهت لطف کرد و طلاقت داد برو خداروشکر کن وگرنه کیارش میتونست بدترین بلا رو سرت بیاره

با شنیدن این حرفش سریع فاصله گرفتم رفتم پایین همین حرفش واسه من کلی معنی داشت ، کیارش کسی نبود بهم خیانت کنه اون من رو دوست داشت خیلی زیاد و همین موضوع باعث شادی قلبم میشد !.
_ آرامش
با شنیدن صدای خاله عسل از افکارم خارج شدم نگاهم رو بهش دوختم و گفتم :
_ جان
_ حالت خوبه ؟
سرم رو به نشونه ی مثبت واسش تکون دادم که پرسید :
_ پس چرا انقدر تو فکری ؟
واسش تعریف کردم چی شنیدم وقتی حرفم تموم شد ، لبخندی زد
_ من به پسرم افتخار میکنم چون همیشه بهترین حرفا رو میگه
میدونستم کیارش هیچوقت به نورا نزدیک نمیشه بهش اعتماد کامل داشتم خیلی زیاد
با رفتن کیارش صدای داد نورا پشت سرش بلند شد :
_ مطمئن باش تاوان این کارت رو پس میدی !.
گیج بهش خیره شده بودم چجوری میتونست همچین حرفایی به زبونش بیاره اصلا نمیتونستم بفهممش
_ نورا
به سمت خاله عسل برگشت انگار تازه متوجه شده بود تنها نیست دستش مشت شد
_ بله
_ مامان بابات بهت یاد ندادن مودب باشی !.
_ نه به شما یاد دادن
مثل اینکه نورا فراموش کرده بود خاله عسل بزرگترش هست و هر جوری دوست داشته باشه نمیتونه باهاش صحبت کنه
_ بهتره مواظب حرفات باشی نورا واست گرون تموم میشه دیگه میفهمی ؟
_ شما هیچ کاری نمیتونید بکنید همین که پسرتون زندگیم رو نابود کرد کافیه
_ پسرم زندگیت رو نابود کرد ؟
_ بله
قهقه ای زد :
_ تو در حال رابطه نامشروع بودی همین که پسرم بهت لطف کرد و طلاقت داد برو خداروشکر کن وگرنه کیارش میتونست بدترین بلا رو سرت بیاره

_ من به کیارش خیانت نکردم شما باعث طلاق ما شدید چون همش دخالت میکردید دیدش رو نسبت به من مشکوک کردید شما اگه دوستش داشتید اون شب …
خاله عسل بلند شد رفت روبروش ایستاد و با عصبانیت بهش توپید :
_ دوست داشتی وقتی میدیدم داری چه غلطی میکنی ساکت باشم تا به ### بازیات ادامه بدی آره ؟
_ من اینطوری نگفتم شما دارید اشتباه میکنید چون من اصلا همچین آدمی نبودم و نیستم اون موقع من حالت عادی نداشتم و شما خیلی خوب میدونستید
با چشمهای ریز شده بهش خیره شد :
_ وقتی حالت عادی نداشتی که باهاش س*ک*س داشتی ، ولی وقتی نیمه شب که فکر میکردی شوهرت نیست رفتی پیشش حالت عادی داشتی .
ساکت شده داشت بهش نگاه میکرد هیچ جوابی نداشت بده یهو گذاشت رفت دوست داشتم همچین برینم بهش که اصلا خودش رو نتونه جمع کنه !.
_ خاله عسل
به سمتم برگشت و گفت :
_ جان
_ نیاز نیست با همچین کسی دهن به دهن بشید اگه این شخص ادم بود میشد یه چیزی ولی خودتون که میبینید چه شکلی هست پس چرا با صحبت کردن باهاش وقتتون رو تلف میکنید
_ خواهرم باعث شد زندگی دخترش خراب بشه اگه دخترش رو جوری تربیت میکرد که …
ساکت شد نفس عمیقی کشید و سرش رو با تاسف تکون داد ، لابد دوست نداشت چیزی بگه اومد کنارم نشست ، که پرسیدم :
_ شما نورا رو دوست دارید درسته ؟
_ متاسفانه آره چون دختر خواهرم هست من شیرین رو هم دوست دارم خودشون کاری میکنند بین ما فاصله باشه !.

_ احساس میکنم شیرین خانوم هم شما رو دوست داره فقط دخترش بهش یه دروغ هایی گفته اینطور نیست ؟
سرش رو با تاسف تکون داد :
_ کاش همین که میگی بود اما شیرین کاملا خبر داره چه اتفاق هایی افتاده و خودش انتخاب کرد با من مشکل داشته باشه وگرنه من دوستش دارم !.
_ درسته
جفتمون نشستیم اما من حسابی تو فکر فرو رفته بودم دوست داشتم یه کاری کنم خاله عسل خوشحال بشه اما این اصلا ممکن نبود تا وقتی که خودش نمیخواست ، اسمم رو صدا زد :
_ نورا
به سمتش برگشتم و گفتم :
_ جان
_ چرا تو اینطوری گرفته هستی ؟
_ چیزی نیست !
_ مطمئن باشم چیزی نشده ؟
_ آره
با تردید سرش رو تکون داد ، سئوال های زیادی باعث شده بود ذهنم مشغول بشه اما جرئت پرسیدن نداشتم !.
* * *
_ مامانت با نورا دعواشون شد
ابرویی بالا انداخت و پرسید :
_ واسه چی ؟!
واسش تعریف کردم چیشده وقتی حرفام تموم شد سرش رو با تاسف تکون داد و گفت :
_ این دختره آدم بشو نیست میدونه نقطه ضعف من مامانم هست عمدی میره اذیتش میکنه .
_ خاله عسل جوابش رو داد ساکت شد !.
_ اون ساکت بشو نیست مگر اینکه خودم کاری کنم واسه همیشه زبونش بسته بشه
ترسیده داشتم بهش نگاه میکردم این حرفش یه نوع تهدید بود
_ داری تهدید میکنی ؟
_ آره
_ چرا ؟
_ چون نورا فقط با عملی کردن تهدید سر جاش میشینه
_ بلایی سرش میاری ؟
_ نه
_ پس میخوای چیکار کنی ؟
نگاه عمیق و پر از حرفی بهم انداخت و گفت :
_ وقتش که بشه خودت میفهمی !.

با دیدن دختری که از بازوی کیانوش آویزوون شده بود ، چشمهام گرد شد این دختره کی بود که به خودش اجازه داده بود اینقدر راحت باشه از شدت عصبانیت داشتم میترکیدم اما به سختی جلوی خودم رو گرفته بودم ، نورا اومد کنارم ایستاد و گفت :
_ از حسادت داری منفجر میشی نه ؟
خیره به چشمهاش شدم و جوابش رو دادم :
_ نه
پوزخندی زد :
_ از نگاهات کاملا مشخص هست اما بهتره جلوی خودت رو بگیری چون همیشه قرار هست از این صحنه ها ببینی !.
دوست داشتم یه جواب دندون شکن بهش بدم اما خوب ترجیح میدادم ساکت باشم در برابر حرفاش چون اینطور که مشخص بود همشون همین بودن خودخواه ، خاله عسل صدام زد :
_ آرامش
نگاهم رو بهش دوختم :
_ جان
_ بیا باهات کار دارم
سرم رو تکون دادم و راه افتادم اما حسابی حالم گرفته بود ، اونقدر که حد نداشت !
_ نورا چی داشت بهت میگفت ؟
_ داشت میگفت حسودیت شده بهتره عادت کنی از این حرفا شما که نورا رو میشناسید
بهم خیره شد و گفت :
_ نیاز نیست نگران باشی علاقه ی کیارش نسبت به کیانا خواهرانه هست
پوزخندی زدم :
_ اما اینطور که مشخص هست علاقه ی کیانا همچین برادرانه نیست
_ داری اشتباه میکنی ، الان تحت تاثیر حرفای نورا قرار گرفتی اما به زودی خودت متوجهش میشی که …
وسط حرفش پریدم :
_ من میدونم اطرافم چخبر هست واسه همین ترجیح میدم ساکت باشم ، بعدش من و کیارش یه ازدواج قراردادی هست نیاز نیست بهم بگید چیزی درسته ؟
کمی خیره بهم شد بعدش سرش رو تکون داد واقعا عصبانی شده بودم و این اصلا دست من نبود چجوری اصلا همچین چیزی امکان داشت همین داشت باعث میشد حالم بد بشه !. کیارش به سمتم اومد و گفت :
_ چیشده ؟
_ چی ؟

http://dl.neginmusic.com/2020/06/Ali%20Abdollahi%20-%20Khosh%20Bashi%20%20(128).mp3

دانلود آهنگ جدید علی عبدالهی با لینک مستقیم و کیفیت عالی: https://xip.li/qgB4pD

نوشته جلد دوم رمان رحم اجاره ای پارت۱۱۵ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا