" /> جلد دوم رمان رحم اجاره ای پارت110 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

جلد دوم رمان رحم اجاره ای پارت۱۱۰

جلد دوم رمان رحم اجاره ای

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان جلد۲رحم اجاره ای وارد شوید

_ چرا باید جالب باشه عاشق شوهرمون باشیم ، شما عاشق شوهرتون نیستید ؟
اخماش رو تو هم کشید و گفت :
_ به تو مربوط نیست که داری تو زندگی شخصی من دخالت میکنی
پوزخندی بهش زدم :
_ پس شما چطوری به خودتون اجازه میدید ؟
_ تو خودت این اجازه رو بهم دادی پس دهنت رو ببند نیاز نیست همش پرت و پرت بگی
نفس عمیقی کشیدم دوست داشتم یه جواب شکننده بهت بدم بهش اما به احترام خاله عسل ساکت شدم ، بلند شدم و گفتم :
_ خاله عسل من میرم استراحت کنم اگه مشکلی نداره
لبخندی زد :
_ برو عزیزم
صدای نحس شیرین خانوم بلند شد :
_ یجوری رفتار میکنی انگار حامله هستی
خیره به چشمهاش شدم و با خونسردی جوابش رو دادم :
_ شاید حامله باشم هنوز آزمایش ندادم ، شما خیلی زرنگ هستید که متوجه شدید
و در مقابل چشمهای عصبیشون به سمت اتاق رفتم داخل شدم در رو پشت سرم بستم ، حسابی عصبانی شده بودم ، اما اینبار نورا ساکت بود و همش مامان عفریته اش داشت توهین میکرد عجیب تر از اون هم این بود
شوهرش اصلا صحبت نمیکرد این دوتا زن و شوهر بیشتر شبیه غریبه ها بودند
تنها داخل اتاق نشسته بودم که یهو در اتاق باز شد ، نگاهم به شیرین خانوم افتاد و متعجب پرسیدم :
_ چیشده ؟
اخماش رو تو هم کشید و گفت :
_ میخواستی چی بشه هان تو دستبند من و دزدیدی !.
چشمهام گرد شد
_ چی ؟
اومد سمتم دستش رو تو جیب لباسم فرو کرد یه دستبند در آورد
_ تو دزدیدش مطمئن بودم !.
خشک شده داشتم بهش نگاه میکردم باورم نمیشد همچین تهمت زشتی بهم زده بشه ، نفس عمیقی کشیدم که صداش بلند شد ؛
_ چیه چرا ماتت برده هان ؟

_ من هیچوقت همچین کاری نکردم داری بهم تهمت میزنی
دستبند رو جلوی چشمهام گرفت و داد زد :
_ من این رو از جیب لباس تو بیرون اوردم چه تهمتی باید باشه هان دزد کثیف
بعدش دستم رو گرفت دنبال خودش کشید ، پرتم کرد داخل سالن اشکام با شدت روی صورتم جاری بودند خیره بهش شده بودم که سرم فریاد کشید :
_ آدمت میکنم
به هق هق افتادم :
_ کار من نیست شما دارید اشتباه میکنید !.
_ معلوم میشه کار تو هست یا نه همیشه عادتت شده دزدی کنی
یه گوشه ایستاده بودم داشتم گریه میکردم حسابی قلبم گرفته بود اصلا باورم نمیشد داشتند همچین تهمت کثیفی بهم میزدند ، صدای خاله عسل بلند شد :
_ داری چیکار میکنی شیرین دیوونه شدی ؟
_ من دیوونه نشدم این عروست دستبند من رو دزدیده بود از تو جیب لباس پیدا کردم
نگاه ناباور خاله عسل روی من نشست با چشمهای گریون سرم رو به نشونه ی منفی تکون دادم ، شیرین خانوم با تحقیر بهم خیره شد و گفت :
_ آدمت میکنم مطمئن باش
صدای داد کیارش اومد :
_ چخبره اینجا
با شنیدن صداش انگار دنیا رو بهم بخشیدن سریع بلند شدم به سمتش رفتم و گفتم :
_ قسم میخورم من هیچ کاری نکردم کیارش خاله ات داره بهم تهمت میزنه
شیرین خانوم اومد به سمتم با خشم بازوی من رو گرفت و بهم توپید :
_ من دارم بهت تهمت میزنم ؟
_ آره
نمیدونستم چی باید بهش بگم بشدت با شنیدن این حرفش قلبم گرفته بود انقدر که حد نداشت اصلا باورم نمیشد خواست موهام رو تو دستش بگیره که کیارش داد زد :
_ دستت بهش بخوره خیلی بد میشه
شیرین خانوم ازم فاصله گرفت ، کیارش بهش خیره شد و خونسرد پرسید :
_ شما مطمئن هستید که آرامش دستبند شما رو دزدیده ؟
_ آره
_ دوربین های خونه رو چک میکنیم مشخص میشه
چشمهام برق شادی زد اینطوری مشخص میشد

رنگ از صورت شیرین خانوم پرید هول شده گفت :
_ میخوای بگی من دارم دروغ میگم آره ؟
خیره بهش شد و جوابش رو داد :
_ نیاز نیست من چیزی بگم همش مشخص هست خاله چرا میترسید ؟
_ من نمیترسم اما تو داری بهم توهین میکنی متوجه هستی ؟
نفس عمیقی کشید و جوابش رو داد :
_ باشه همه چیز معلوم میشه
گوشیش رو بیرون آورد و نمیدونم چیکار کرد با دقت داشت نگاه میکرد وقتی تموم شد اخماش رو تو هم کشید خیره بهم شد که سریع گفتم :
_ قسم میخورم کار من نبوده
نفس عمیقی و گفت :
_ میدونم کار تو نیست خاله خودش دستبندش رو گذاشت جیب تو
بعدش خیره به خاله اش شد و پرسید :
_ واسه چی همچین کاری کردی ؟
_ داری بهم تهمت میزنی
کیارش پوزخندی بهش زد :
_ من دارم تهمت میزنم
سرش رو به نشونه ی مثبت تکون داد ، گوشی رو سمتش گرفت و نشون داد
_ پس خوب تماشا کنید
داشتم درست میدیدم خودش دستبندش رو داشت تو جیبم جا میداد
_ من من …
_ چیه چرا به من من افتادید ؟ وقتی داشتید همچین کار کثیفی میکردید فقط به این فکر میکردید تا زن من و یه گدا گشنه دزد نشون بدید
_ پسرم بسه
_ چرا باید بس کنم مامان ، این باید از آرامش معذرت خواهی کنه
نورا اخماش رو تو هم کشید :
_ یه اشتباهی پیش اومده قرار نیست بزرگش کنی کیارش
کیارش پوزخندی بهش زد :
_ اونی که داره بزرگش میکنه من نیستم بلکه شماها هستید که اصلا متوجه این قضیه نیستید
نفس عمیقی کشید و گفت :
_ بهتره تمومش کنید چون داری باعث میشی این قضیه خیلی بد بشه

کیارش خونسرد به شیرین خانوم خیره شد و گفت :
_ اگه یکبار دیگه ببینم سعی داری زن من رو بد جلوه بدی و درباره اش مزخرف بگی اونوقت هست که زندگیت رو جهنم میکنم شنیدی ؟

شیرین خانوم نفس عمیقی کشید و جوابش رو داد :
_ داری اشتباه میکنی من …

_ بسه

بعدش دستم رو گرفت و همراه خودش کشید رفتیم سمت طبقه بالا داخل اتاق که شدیم در رو پشت سرش بست خیره بهم شد و پرسید :
_ حالت خوبه ؟

با شنیدن این حرفش نفس عمیقی کشیدم و جوابش رو دادم :
_ آره

چشمهاش رو محکم روی هم فشار داد و گفت :
_ نمیخواستم تنها باشی اما واسه سفر کاری مجبور شدم الان حالت بهتر هست
_ نه زیاد

پوزخندی کنج لبهاش نشست :
_ حساب اون زنیکه رو میرسم تا دیگه جرئت نداشته باشه همچین کاری انجام بده

_ مهم نیست تموم شد
_ واسه من تموم نشده هیچکس حق نداره با آبروی زن من بازی کنه
خیره بهش شده بودم خیلی زیاد دلتنگش شده بودم انقدر که حد نداشت
_ آرامش
_ جان

_ دلم واست تنگ شده بود
چشمهام گرد شد قبل اینکه چیزی بگم لبهاش روی لبهام نشست من رو روی دستش بلند کرد برد سمت تخت تقریبا پرتم کرد خودش هم روم خیمه زد و شروع کرد به بوسیدن حسابی بدنش داغ شده بود دستش رفت سمت شلوارم که صدای در اتاق اومد ، عصبی گفت :
_ بله

صدای خاله عسل بلند شد :
_ کیارش باید صحبت کنیم
_ شب صحبت میکنیم مامان

بعدش صدای قدم هاش نشون میداد رفته ، حسابی خجالت زده شده بودم میدونستم فهمیده یه اتفاقی داره میفته
_ خیلی زشت شد

_ نه
_ آره

_ زن منی هر وقت دوست داشته باشم باهات رابطه برقرار میکنم این اصلا خجالت نداره

http://dl.neginmusic.com/99/02/23/Faribourz%20Khatami%20-%20Asheghane%20-%20128%20-%20Neginmusic.Com.mp3

دانلود کامل آهنگ جدید و زیبای فریبرز خاتمی لینک دانلود:https://xip.li/aYmULo

نوشته جلد دوم رمان رحم اجاره ای پارت۱۱۰ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا