" /> جلد دوم رمان رحم اجاره ای پارت 87 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

جلد دوم رمان رحم اجاره ای پارت ۸۷

جلد دوم رمان رحم اجاره ای

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان جلد۲رحم اجاره ای وارد شوید

_ ببین سیاوش بخاطر اون آرمین کثافط بهم ### کردی باعث شدی هر شب با کابوس بگیرم بخوابم دیگه از جون من میخوای ؟
با شنیدن این حرف من چند ثانیه ساکت شد بعدش گفت :
_ دوست نداشتم اون شب اون بلا رو سرت بیارم اما بدجور تحریک شده بودم بخاطر حرفایی که زدی متاسف هستم من نمیخواستم اینجوری بشه
بعدش گوشی قطع شد با چشمهای گرد شده به گوشی قطع شده داشتم نگاه میکردم باورم نمیشد
یعنی این واقعا خود سیاوش بود که داشت میگفت متاسف هستم اصلا باورم نمیشد
_ ستایش
با شنیدن صدای ستاره از افکارم خارج شدم ، نگاهم رو بهش دوختم و گفتم :
_ بله
_ دیدم پایین چیشد
نفسم رو پر حرص بیرون فرستادم
_ نکنه تو هم اومدی واسه دعوا با من ؟
سرش رو تکون داد
_ نه
_ پس چی ؟
_ اومدم ببینم حالت خوبه یا نه
_ آره خوبم من !.
_ از دست من عصبی هستی ؟
نفس عمیقی کشیدم رسما دیوونه شده بودم خیلی تند داشتم باهاش برخورد میکردم توقع نداشت من باهاش همچین برخوردی داشته باشم .
_ ببخشید ستاره من از دست تو عصبی نیستم ، میدونم باهات بد برخورد کردم ببخشید
_ نه اشکالی نداره من فقط نگرانت شده بودم میخوام ببینم کمکی از دست من برمیاد ؟
_ نگران نباش من واقعا حالم خوبه
با شک بهم خیره شده بود میدونست حال من اصلا خوب نیست
_ ستایش
_ جان
_ واقعیت رو بهم بگو چت شده تو چند روز هست اصلا تو حال خودت نیستی ، ازت نپرسیدم گفتم خوب میشی اما نشدی باهام حرف بزن شاید آروم شدی .
به سمتش رفتم دستم رو روی شونش گذاشتم و گفتم :
_ ستاره ممنون که نگران حال منی اما من واقعا خوب هستم بخاطر ازدواج یخورده بهم فشار اومد با خودم راه میام مطمئن باش .

_ تو بخاطر ازدواج انقدر داغون نشدی ستایش تازه این شکلی شدی اما من دیگه بیشتر از این چیزی نمیگم بهت فشار نمیارم هر وقت خودت خواستی میگی دوست ندارم حالت بد بشه .
اشک تو چشمهام جمع شد چقدر خوب بود حداقل واسه یکبار هم که شده داشت به من فکر میکرد حال من واسش مهم بود شاید اینجوری میتونست ذره ای هم که شده نسبت بهش احساس خوبی داشته باشم ، یه چند روز بود هیچکس رو دوست نداشتم !.
_ ستاره
_ جان
_ مامان بابا چرا واسشون مهم نیستم دیگه ؟!
چشمهاش گرد شد با تعجب پرسید :
_ این چه حرفیه ستایش کی گفته تو واسشون مهم نیستی ،
با شنیدن این حرفش غمگین خندیدم
_ نیاز نیست کسی چیزی بگه من خودم دارم میبینم
_ ستایش …
وسط حرفش پریدم‌ :
_ میشه من و تنها بزاری ؟
سرش رو تکون داد و گفت :
_ حتما
بعدش از اتاق خارج شد ، در رو پشت سرش قفل کردم بعد خوردن آرامبخش قوی رفتم دراز کشیدم من میخواستم بدون فکر کردن به چیزی حتی شده واسه چند دقیقه استراحت کنم نمیتونستم بیشتر از این اعصاب خودم رو خورد کنم .
* * *
_ چیشده الناز ؟
با نگرانی بهم خیره شد
_ آرمین
ابرویی بالا انداختم و گفتم :
_ داخل دانشگاه آبروی تو رو برده گفته باهاش رابطه داشتی !.
_ مهم نیست
با بهت پرسید :
_ عصبانی نشدی ؟
_ نه
_ جدی ؟
_ آره چون من نه باهاش رابطه داشتم نه حتی بهش نیم نگاه انداختم اون الان از کون سوزیش همه چی میگه فقط یه مشت احمق حرفش رو باور میکنند که واسم مهم نیست کسایی که من و میشناسند میدونند آدمی نیستم همچین کار هایی انجام بدم درسته ؟
سرش رو تکون داد
_ درسته

دانلود فول آهنگ آرون افشار

نوشته جلد دوم رمان رحم اجاره ای پارت ۸۷ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا