" /> جلد دوم رمان رحم اجاره ای پارت 86 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

جلد دوم رمان رحم اجاره ای پارت ۸۶

جلد دوم رمان رحم اجاره ای

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان جلد۲رحم اجاره ای وارد شوید

امروز رفته بودم دانشگاه داخل حیاط دانشگاه همراه الناز نشسته بودیم داشتیم صحبت میکردیم که سر و کله ی آرمین پیدا شد به من خیره شد و گفت :
_ شماره نمیدی بیایم خواستگاری ؟
با شنیدن این حرفش از کوره در رفتم با عصبانیت بلند شدم و بهش توپیدم :
_ مزاحم نشو میفهمی معنیش چیه یا نه ؟ من شوهر دارم میفهمی چرا راه به راه مزاحم میشی صد بار باید بهت بگم آره ؟
با شنیدن این حرف من عصبی شد
_ دهنت رو ببند ### فکر کردی کی هستی راه به راه واسم عشوه اومدی حالا از خودت ادا درمیاری
_ من هیچوقت واست عشوه نیومدم همه دیدند محل سگ بهت نمیدادم ، بعدش تو چه شخصیتی داری کسی دوستت داشته باشه جز یه سریش هیچکس نمیتونه بهت نگاه کنه ، نگاه کردنی آدم عقش میگیره
چشمهاش برق بدی زد
_ تقاص پس میدی مطمئن باش
نیشخندی بهش زدم :
_ تو مواظب خودت باش بلایی سرت نیاد بعدش بیا واسه من از خودت چرت و پرت بگو .
نفس عمیقی کشیدم سعی کردم آروم باشم و به اعصاب خودم مسلط باشم باید هر جوری شده بود حسابش رو میرسیدم چون بیش از حد روی مخ راه میرفت خودش هم خیلی خوب میدونست .
همراه الناز بلند شدیم از دانشگاه زدم بیرون که الناز گفت :
_ هنوز تموم نشده ک …
وسط حرفش پریدم :
_ من دیگه اعصاب نداشتم اونجا باشم این پسره ی عوضی همیشه باعث دردسر میشه
_ باشه آروم باش ستایش
ایستادم خیره به چشمهاش شدم و گفتم :
_ الناز خیلی حالم بده
_ میدونم قربونت بشم تو آروم باش همه چیز درست میشه .

رفتیم یه کافه نشستیم صحبت کردیم حالم بهتر شده بود ، سیاوش چند بار زنگ زده بود اصلا جوابش رو ندادم چون اصلا حال درستی نداشتم و از طرفی اعصابم خورد شده بود
_ ستایش
_ جان
_ بهتر نیست جواب سیاوش رو بدی عصبی میشه از دستت ؟
با شنیدن این حرفش اخمام رو تو هم کشیدم و گفتم :
_ عصبانی بشه اصلا واسم مهم نیست مگه من واسشون مهم هستم که اونا واسه من مهم باشند
_ ستایش ببین درسته از دست سیاوش و بقیه عصبانی هستی اما باید یه چیزی رو بهت بگم پس با دقت گوش بده ببین چی بهت میگم باشه ؟!
_ باشه
_ تو قراره با سیاوش کنی چه اجازه بدی چه اجازه ندی خودت هم میدونی مجبور هستی باهاش ازدواج کنی ، از یه طرف تو واقعا عاشق سیاوش هستی پس چرا بخاطر زندگیت یه فرصت بهش نمیدی ؟!
_ الناز میدونم دوستم داری ، حرفات همش منطقیه اما من نمیتونم با ### دوباره اش کنار بیام از درون دارم داغون میشم میفهمی ؟!
_ تو لجبازی ستایش خیلی زیاد
ساکت شدم دیگه حرفی زده نشد بینمون یکساعت بعدش هم برگشتیم خونه همراه الناز خواستم برم سمت اتاقم که صدای مامان بلند شد و گفت :
_ ستایش
ایستادم به سمتش برگشتم و گفتم :
_ جان
_ چرا امروز تو دانشگاه با اون پسره ی عوضی دهن به دهن شدی ؟
_ مامان من بخاطر اون عوضی خیلی حالم بد شد ، سیاوش با من دعوا افتاد تو چی داری میگی واسه خودت چرا باهاش دهن به دهن شدم وقتی اومده داره واسه من کسشعر تلاوت میکنه خیلی خوب شد ریدم بهش حالا لطفا تمومش کنید مامان من واقعا اعصابم خورده .
اما مامان ساکت نشد و دوباره گفت ؛
_ چرا جواب سیاوش رو نمیدادی ؟
عصبی خندیدم
_ اون جز اینکه گزارش من رو به شما بده کار دیگه نداره نه ؟
مامان اخماش رو تو هم کشید
_ درست صحبت کن درمورد شوهر اینده ات ستایش هی هر چی ما سکوت میکنیم تو بدتر میشی !.
_ باشه مامان ببخشید

به سمت اتاقم راه افتادم قلبم گرفته بود مامان بابا دیگه هیچکس به احساس من اهمیت نمیداد فقط میخواستند من هر چه زودتر ازدواج کنم این هم شد احساس آخه داشتم دیوونه میشدم دیگه
_ ستایش
با شنیدن صداش به سمتش برگشتم و گفتم :
_ جان
_ میشه چند دقیقه هم شده به حرفای من گوش بدی بفهمم چی به چیه ؟
_ گوشم با شماست مامان بفرمائید
مامان بلند شد اومد روبروم ایستاد نفس عمیقی کشید و پرسید :
_ میشه بفهمم مشکلت با شوهرت چیه ؟
با شنیدن این حرفش ابرویی بالا انداختم
_ سیاوش هنوز شوهر من نشده ، من مشکلی که باهاش دارم خودش خیلی خوب میدونه ، امروز حالم بد بود الناز تموم مدت کنار من بود میتونید بپرسید جوابش رو میدادم شما الان مشکلی نداشتید ؟!
مامان ناراحت بهم خیره شد
_ من همچین منظوری نداشتم !
_ شما همچین منظوری داشتید یا نداشتید حرف زدن شما کاملا مشخص بود قصد دارید چی بگید مامان و همین باعث عصبانیت من شده بود
چشمهام رو محکم روی هم فشار دادم و بعدش ادامه دادم :
_ مامان من میخوام برم استراحت کنم از نظر شما اگه مشکلی نداشته باشه .
مامان سرش رو تکون داد
_ نه هیچ مشکلی نداره میتونی بری
رفتم داخل اتاقم در رو پشت سرم بستم از حرفای مامان ناراحت شده بودم من دخترش بودم نه سیاوش به جای اینکه نگران من باشه داره سرزنشم میکنه چرا جواب سیاوش رو ندادم گوشیم رو روشن کردم که شماره سیاوش افتاد اولش نمیخواستم جواب بدم اما بعدش اتصال رو زدم که صدای عصبیش پیچید :
_ کجایی ؟
نیشخندی زدم :
_ مگه مامان بهت خبر نداد تو که خوب پیشش جا باز کردی مخصوصا خیلی خوب گزارش من رو میدی
با شنیدن این حرف من نفس عمیقی کشید که کاملاص صداش اومد بعدش گفت :
_ نگرانت شده بودم بعد دعوا با پسره گذاشتی رفتی تلفن من رو هم جواب نمیدادی .

دانلود ارشیو آهنگ دیس لاو جدید

نوشته جلد دوم رمان رحم اجاره ای پارت ۸۶ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا